X
تبلیغات
خدای زیبایی ها


دلم میخواهدخداتپش قلبم را بشنود


شنبه یازدهم آذر 1391
الـہـے!

 

اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم

 

 

 

الـہـے!

دآنــے ڪـــﮧ بــے تو هیچ ڪـسم!

دستم گیر، ڪـــﮧ در تو رِسَم!

بـﮧظآهر قبول دارم، بـﮧ بآطن تسلیم!

نـﮧ از خسم باڪ دآرم، نـﮧ از دشمن بیم!

نـﮧ بر صآحب شریعت رد، نـﮧ بر تنزیل!


نـﮧ گنج تشبیه، نـﮧ جای تأویل!

اگر دل گوید: چرآ؟

گویم: امر رآ سرافکنده ام!

و اگر خِرَد گوید: چرآ؟

جوآب دهم که: من بنده ام!

 

Wallpaper baby, girl, 
smile, hammock

الـہـے!

ندآنم ڪـــﮧ در جآنــے، یآ جآن رآ جآنــے!

نـﮧ اینــے، نـﮧ آنــے!

ای جآن رآ زندگآنــے!

جآحت مآ، عفو است و مهربآنــے.

الـہـے!

مے بینــے و می دآنــے و برآوردن مے توآنــے!

الـہـے!

عمر بر بآد ڪـردم ، و بر تنِ خود بیدآد ڪـردم.

گفتی و فرمآن نڪـردم. درمآندم و درمآن نڪـردم.

الـہـے!

با غم و حسرتم! و بــے تو بتم و بــے حیرتم!

در زندآن محنتم! بسته ے مشیّتم!

 

 

+ 17:22 LOVE GOD
دوشنبه چهارم دی 1391

توبه من خنديدي

ونمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيبِ دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من آرام

    آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،


ـ خانه ي كوچك ما

  سيب نداشت؟

 

+ 19:2 LOVE GOD
دوشنبه چهارم دی 1391
جملات زیبای تصویری, عکس های زیبا

 

+ 19:0 LOVE GOD
دوشنبه چهارم دی 1391
آرزو

از خــــدا پرسیـــدم:

اگـــر درســـرنوشتـــــ مـــا

همـــه چیـــز را از قبــــل نوشتـــه ای

آرزو کـــردن چــــه ســــود دارد؟!

گفت:

شایــ ـــد در سرنوشتــــتـــ نــوشتـــــه باشـــــم

 

هـــر چــــ ـــه آرزو کنـــی
 
 
 
 
+ 18:58 LOVE GOD
یکشنبه دوازدهم آذر 1391

الفبای زندگی

از الفبای زندگی چه می‌دانیم ؟

از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزو‌ها داریم و بر اساس آن

 تلاش بی وقفه‌ای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار می‌بندیم

 تا آن را دریابیم ؟
دانسته‌های خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد

 که عمری را صرف چه می‌کنیم…

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+ 11:54 LOVE GOD
شنبه یازدهم آذر 1391
خداوندا..


 

خدآوندآ، چگونـﮧ تو رآ بخوآنم ڪـــﮧ من منم؟

و چگونـﮧ از تو قطع اُمید ڪـنم ڪـــﮧ تو تویــے؟

از تو نخوآسته، تو بـﮧ من عطآ مــے ڪـنــے.

خدآوندآ

تو رآ نخوآنده ام و تو پآسخم مــے دهــے.

پس چـﮧ ڪــســے رآ بخوانم ڪـــﮧ پآسخم دهد؟

+ 17:26 LOVE GOD
جمعه دهم آذر 1391
פֿـُבایا : «چگونـﮧ زیستَـטּ »را بـﮧ مَـטּ بیامـوز ،« چگونـﮧ مـُرבَטּ» را פֿـوב ، פֿـواهَـґ בانـِست .

פֿـُבایا : رَحمَتـﮯ ڪُـטּ تا ایماטּ ، ناґ وناטּ بَـرآيـَґ نیاورَב ، قوتـّґ بـَפֿـش تا نانَـґ را؛ وحتّـﮯ نامَـґ را בَر פֿـطـَر ایمانَـґ اَفڪَنـґ

تا اَز آنهـا باشَـґ ڪـﮧ پول בُنیـا مـﮯگیرَنـב و بـَراﮮ בيـטּ ڪار مـﮯڪننـב ؛ نـﮧ آنـها ڪـﮧ پول בيـטּ مـﮯگیرَنـב وبَراﮮ בُنیا ڪار میـﮯڪُننـב

باوَر نمـﮯڪُنَـґ

هـَرگـِز باوَر نمـﮯڪُنـَґ ڪـﮧ سال هاﮮ سال همـچناטּ زنـבه مانـבَنـґ بـﮧ طول اَنجامَـב. یڪ ڪآرﮮ פֿـواهَـב شُـב.

زیستَـטּ مـُشڪل اَست و لـَحظات چناטּ بـﮧ سَختـﮯ و سَنگینـﮯ بـَر مَـטּ گاґ مـﮯنهنـב و

בیر مـﮯگذرنـב ڪـﮧ اِحساس مـﮯڪُنَـґ פֿـَفـﮧ مـﮯ شوَґ

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+ 10:29 LOVE GOD
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391
خدایا.......
 
 
 
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
 آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛

آرایشگر گفت: “من
باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”

مشتری پرسید: “چرا؟”

آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”

آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای
تو را کوتاه کردم!”

مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند،

 هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”

آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

یک اتاق، اندکی نور، سکوت

من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...

در امتداد لحظه هایم، هر روز

در سایه هایی قرمز شناور می شوم

می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه

معنی ِ اشک ... کبودی، درد رامی دانم

بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام

من در این تاریکی، دور از همه...خدا را می خوانم

خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...

یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم

+ 14:24 LOVE GOD
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391
 
 
 
 
 

 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"


استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"


شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"


استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.


شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"


استاد پاسخ داد: "البته"


شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "


شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.


مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"


شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."


در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"


زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."


و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.



نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !


+ 16:30 LOVE GOD
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391

Praying To God

 

A man was praying to God.

مردی داشت دعا می کرد

He said, “God 

او گفت خدا؟

God responded, "Yes?”

خدا جواب داد: بله

And the guy said, “Can I ask A question?”

و مرد پرسید: می تونم یه سوال بپرسم؟

“Go right ahead”. God said.

خدا جواب داد: بفرما

“God, what is a million years to you?”

 خدایا، یک میلیون سال در نظرت چقدره؟

God said, “A million years to me is only a second.”

خدا گفت: یک میلیون سال در نظر من یک ثانیه است.

The man wonderer.

مرد شگفت زده شد.

Then he asked, “God, what is a million dollars worth to you?”

بعد پرسید: خدایا یک میلیون دلار در نظرت چقدره؟

God said, “A million dollars to me is a penny.”

خدا جواب داد: یک میلیون دلار به نظرم یک پنی است.

So the man said, “God  can I have a penny?”

پس مرد گفت: خدایا آیا میتونم یک پنی داشته باشم؟

And God cheerfully said,

و خدا با خوشرویی گفت:

“Sure!..... Just wait a second.”

حتما ، فقط یک ثانیه صبر کم!....
+ 16:29 LOVE GOD